پشت به آینه ایستاده ای و انبوه موهایت در آینه ی تاریک موج می زند
من خندیدم به پوچی چشمانت
تو با درخشش وقیحانه دندانهایت فحش دادی به شرافت من
عضلاتم آویزان ، صورتم جمع و چروک و چشمانم مشکوک به هر چه در جربان است
دلم می لرزد
من با طعم تلخ دهانم
آب دهان کم می آورم برای پاشیدن به صورتت
خشکاخشک فریاد می زنم نه
و تو هنوز پشت به آینه
با انبوه موهای سیاهت
زل زده ای به غریزه ات

