
مرگ شرمنده است
هر بار جسورانه به سویش دویدی
اما از تو گریخت
سرعت بازیچه ی تپش های قلبت بود
جسارت چاشنی روزهای زندگی ات
و دل شیر اعتیاد مادر زادی ...
کاشکی شجاعتی در ما یادگار بگذاری... قصه ی دیروز داستان تاختن است
آنقدر سریع که مرگ را مجال فرار نبود
و تو او را با خود بردی.....
مرگ شرمنده است ...
در خیل فراریان عزرائیل جاودان زنده خواهی ماند

