آوازه خان شرور ما چه راست می گوید: این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود....
من نمی دانم در کجای تاریخ اشتباه کردیم که این گونه گرفتار
درد بی درمان شده ایم. درد بی درمان دروغ ، جهل ، خفقان و سرکوب همه چیز . من
سالهاست که منتظرم شاید فرجی شود. شاید روزی برسد که برای هر نفسی که می کشم مجبور
نباشم وانمود کنم من ....
من 4 ماه است که در پشت یکی از کوه های ستبر این مرز و بوم پزشک
خانواده شده ام . ونظام پزشکی ام را در
روستا های سرد و بی روح اینجا افتتاح کردم. چه سیستمی! چه شبکه ای ! چه طبابتی ! چه
فقر و جهلی !چه دروغ های شاخ داری ! من
آمده ام اینجا طرح بگذرانم مثلاً به آدمها خدمت کنم اما نه تنها به خودم ودیگران
خدمت نمی کنم بلکه هر روز بیش از پیش به این نتیجه می رسم که دارم خیانت می کنم هم
به خودم و علمم که لای جزوه های بی معنا و
چرند وزارت بهداشت فراموش می شود (نمی
دانید چه زجری دارد نامه های نامفهوم و پر فریب اداری را با فریبکاری و صد البته نامفهوم پاسخ دهید ) و هم دردمندانی به پناهی که با یک مسکن و یک
آنتی بیوتیک به خانه می فرستم. هموطنانی که به غذا و لباس بیش از دارو نیاز دارند .چیزی
که من ندارم!
همه این ها به چه بهایی! قیمت فروش روزهای جوانی چقدر است ؟
شاید ندانید که با این همه تبلیغات گسترده ای که ای در مورد حقوق و مزایای این طرح گفته شده جز مشتی دروغ و فریب چیزی به
ما نرسید . من 4 ماه هست که جز حقوق طرح چیزی نگرفته ام . حتی نمی دانم حقوقم چقدر
است! هر بار عددی و هر بار دروغی دیگر با پررویی هر چه تمام تر .
و حالا هم که قرار است 25 درصد از حقوق نامعلوم من کم
شود.(یکی به من بگوید چقدر می شود؟)
و من مجبورم اینجا بمانم ..... چون طرح دارم ! چون تعهد دارم ! به که و چه نمی دانم ! واز
آن مهمتر چرا؟ برای سالهای یا روسری یا توسری؟ برای آب و برق و نفت و گاز مجانی ؟
برای بیمه خدمات درمانی ؟ برای هویت و رسانه ی چرند ملی؟ برای آزادی؟ برای حس قشنگ وطن پرستی؟ برای چه ؟

