مادرم می گوید فکر کن همه چیز درست می شود... حق به حق دار می رسد و تو هم به علاقه ات می رسی. مادرم نمی بیند انبوهی از جوانانی که قرص برنج می خورند ... که ترامادول و سیتالوپرام در جیبشان است و کراک می زنند..
مادرم می گوید حوصله کن.. همه چیز به یک اشاره ویران می شود اگر بر خشت کج بنا نهاده شده باشد.. مادرم نمی دانند تحمل این ثانیه های لجوج چقدر دردناک است
مادرم می گوید تولدت مبارک و من از امیدش شرمنده می شوم و باز از نو شروع خواهم کرد....

